فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

104

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

كذلك لا يصطاد ذو الرّأي و الحجى * محبّات حبّات القلوب بلا حبّ امير نامدار كه شاهين تدبير عاقلان عالم در چنگ رأى و فرهنگ [ او ] همچو صعوه ، پيش باز نمودى و حمام خاطرش پيوسته در فضاى وفاى حضرت اعلى پرواز فرمودى ، از مقام حق گزارى و وفادارى فرمود : هنگامىكه حضرت اعلى متولد شد ، چند كس از اكابر و امرا منصب للگى « 1 » آن حضرت [ را ] طالب بودند « 2 » و تعهّد خدمت و تربيت آن خداوند را جويان و راغب ؛ و من خود را در صدد طلب نمىديدم و خويش را در سلك جويندگان اين پايهء عالى نمىكشيدم و حضرت خاقان سعيد رقم اين جدّ جديد « 3 » بر من كشيد و از ساير امراى كامكار بدين مقام نامدار برگزيد . اكنون كه خدمت اين پادشاهزاده را كسى جويان نه و در طريق وفايش هيچ آفريده‌اى پويان نيست و جز من كه جانسپار و حقّ گزارم « 4 » از كسى بوى وفايى نه و از همنفسى صداى صفايى برنمىآيد . در طريق مروّت و مردى كى روا باشد كه دست از دامن آن حضرت بدارم و آن خورشيد عالمتاب را كه از خيل و حشم جدا مىگردد « 5 » ، تنها گذارم ! مرا تا در بدن جان و در جويبار تن آب روح روان است ، در قدم او سر نهاده و بر سر او جان داده‌ام . من جام غدر ننوشم و يوسف مصرى به كمترين ثمنى نفروشم . ابيات « 6 » بارَكَ اللّه وفا همين باشد * حقّ مردى [ و ] مردم اين باشد ( 56 - ر ) اين وفايت به تختِ كام نشاند * اين وفايت بدين مقام رساند بر تو ملك اين وفا مسلّم كرد * اين وفايت بزرگِ عالم كرد در وفاى پدر چنان بودى * در وفاى پسر برافزودى لا جرم ملكدارِ هر دو تويى * در خلافت مدار هر دو تويى امير وفادار ، بعد از تقرير اين گفتار دانست كه شراب شقاق در جام خلاف ريخته و در

--> ( 1 ) . KP : لالگى ( 2 ) . P : گشتند ( 3 ) . P : حديد ، K : صديد ( 4 ) . P : حق گذارم ( 5 ) . P : مىكرد ( 6 ) . KP : مثنوى